[اسم]

minute

/ˈmɪnɪt/
قابل شمارش

1 دقیقه

معادل ها در دیکشنری فارسی: دقیقه
  • 1.It takes me twenty minutes to get to work.
    1. بیست دقیقه طول می‌کشد تا به (محل) کارم برسم.
  • 2.The train leaves at three minutes to eight.
    2. قطار (ساعت) سه دقیقه به هشت راه می‌افتد.
(a number) minute to (a number)
...دقیقه (مانده) به ...
  • It's four minutes to six.
    ساعت چهار دقیقه به شش است.
in a few minutes
چند دقیقه دیگر
  • I'll be back in a few minutes.
    چند دقیقه دیگر برخواهم گشت.
a ten-minute bus ride
یک سواری ده دقیقه‌ای با اتوبوس
توضیحاتی در رابطه با minute
معادل فارسی اسم minute "دقیقه" است. به مدت زمانی که برابر با 60 ثانیه و 1/60 یک ساعت است، minute یا دقیقه گفته می‌شود. مثال:
"a ten-minute bus ride" (یک سواری ده دقیقه‌ای با اتوبوس)

2 لحظه

مترادف و متضاد moment sec
to have a minute
یک لحظه وقت داشتن
  • Do you have a minute? I’d like to talk to you.
    یک لحظه وقت دارید؟ می‌خواهم با شما صحبت کنم.
every minute of something
تمام [تک‌تک] لحظات چیزی
  • I enjoyed every minute of the party.
    من از تمام لحظات مهمانی لذت بردم.
[صفت]

minute

/maɪˈnjuːt/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: minuter] [حالت عالی: minutest]

3 (خیلی) کوچک (خیلی) ریز

معادل ها در دیکشنری فارسی: ریز ریزه
مترادف و متضاد tiny
  • 1.I can’t read his writing. It’s minute.
    1. نمی‌توانم دست خط او را بخوانم. خیلی کوچک [ریز] است.
  • 2.The kitchen on the boat is minute.
    2. آشپزخانه کشتی خیلی کوچک است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان