[صفت]

minuscule

/ˈmɪnəˌskjul/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more minuscule] [حالت عالی: most minuscule]

1 جزئی خرد، بسیار کوچک

معادل ها در دیکشنری فارسی: ناقابل
مترادف و متضاد microscopic tiny
  • 1.The sale of the building had a minuscule effect on the profits of the corporation.
    1. فروش ساختمان تاثیری جزئی بر سود شرکت داشت.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان