[صفت]

miserable

/ˈmɪzərəbəl/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more miserable] [حالت عالی: most miserable]

1 بدبخت بینوا، بیچاره

مترادف و متضاد despondent downcast gloomy unhappy cheerful good-natured
  • 1.Some say; "human beings are miserable creatures."
    1. برخی می‌گویند انسان‌ها موجودات بدبختی هستند.

2 بسیار بد

معادل ها در دیکشنری فارسی: نکبت‌بار
miserable income/conditions/performance/weather ...
درآمد/شرایط/عملکرد/هوا و... بسیار بد
  • Families here are living in miserable conditions.
    اینجا خانواده‌ها در شرایط بسیار بدی زندگی می‌کنند.

3 درمانده کلافه، نا راحت

معادل ها در دیکشنری فارسی: ذلیل‌شده زار مفلوک فلاکت‌بار
to be/look/feel miserable
درمانده بودن/به نظر رسیدن/احساس درماندگی کردن
  • We were cold, wet and thoroughly miserable.
    ما سرد، خیس و کاملاً درمانده بودیم.
to make somebody miserable
کسی را کلافه کردن
  • Why do you make yourself miserable by taking on too much work?
    چرا خودت را با قبول کردن این همه کار زیاد کلافه می‌کنی؟

4 غمگین ناراحت‌کننده

  • 1.I spent a miserable weekend alone at home.
    1. من یک آخر هفته غمگین را تنها در خانه گذراندم.
  • 2.What a miserable day!
    2. چه روز غمگینی!
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان