[فعل]

to nominate

/ˈnɑmənət/
فعل گذرا
[گذشته: nominated] [گذشته: nominated] [گذشته کامل: nominated]

1 کاندید کردن نامزد کردن (برای مقام)

معادل ها در دیکشنری فارسی: کاندید کردن
مترادف و متضاد appoint designate select
  • 1.The president nominated him for Secretary of State.
    1. رئیس‌جمهور او را برای وزارت امور خارجه نامزد کرد.
  • 2.Though Danny was nominated last, he emerged as the strongest candidate.
    2. اگرچه "دنی" آخرین نامزد انتخاب شد، (اما) خود را به‌عنوان قوی‌ترین نامزد نشان داد.
  • 3.Three times Bryant was nominated for office but he was never elected.
    3. "براینت" سه مرتبه برای کار نامزد شد، اما هرگز انتخاب نشد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان