[فعل]

to obtain

/əbˈteɪn/
فعل گذرا
[گذشته: obtained] [گذشته: obtained] [گذشته کامل: obtained]

1 به‌دست آوردن کسب کردن، گرفتن

معادل ها در دیکشنری فارسی: اخذ کردن به دست آوردن کسب کردن
formal
مترادف و متضاد acquire gain get lose relinquish
to obtain something
چیزی به‌دست آوردن [پیدا کردن]
  • 1. David obtained accurate information about college from his guidance counselor.
    1. "دیوید" اطلاعات دقیقی درباره کالج از مشاور راهنمای خود به‌دست آورد.
  • 2. I finally managed to obtain a copy of the report.
    2. من بالاخره توانستم یک نسخه از (آن) گزارش را به‌دست بیاورم.

2 حکم‌فرما بودن وجود داشتن (شرایط و...)

a condition obtains
وجود داشتن یک شرط
  • These conditions no longer obtain.
    این شرایط دیگر وجود ندارند.
a rule obtains
حکم‌فرما بودن قانون
  • Because this is a coeducational school, different rules obtain here.
    چون این مدرسه مختلط است، قوانین مختلفی اینجا حکم‌فرما است.
[عبارات مرتبط]
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان