[قید]

otherwise

/ˈʌð.ərˌwɑɪz/
غیرقابل مقایسه

1 وگرنه در غیر این صورت

مترادف و متضاد if not or or else
  • 1.You really must phone home. Otherwise, your parents will start to worry.
    1 . شما واقعاً باید با خانه تماس بگیرید. وگرنه پدر و مادرتان نگران خواهند شد.

2 جور دیگر غیر از این، خلاف این موضوع

مترادف و متضاد apart from that differently
  • 1.Parts of the company will be sold or otherwise dismantled.
    1 . بخش‌هایی از شرکت فروخته خواهد شد یا جور دیگر تقسیم‌بندی خواهد شد.
  • 2.Under the law, a person is presumed innocent until proved otherwise.
    2 . طبق قانون، یک آدم بی‌گناه تلقی می‌شود، تا اینکه خلاف این موضوع اثبات شود.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان