[اسم]

patch

/pætʃ/
قابل شمارش

1 چسب (ترک سیگار)

  • 1.A nicotine patch releases nicotine into the body through the skin.
    1. یک چسب نیکوتین، از طریق پوست به درون بدن نیکوتین آزاد می‌کند.
  • 2.With the help of a nicotine patch she was able to quit smoking.
    2. او با کمک چسب نیکوتین توانست سیگارکشیدن را ترک کند.

2 قطعه زمین

  • 1.He reset a patch of land with tomato plants.
    1. او یک قطعه زمین را با گیاهان گوجه‌فرنگی احیا کرد.
  • 2.We had a strawberry patch beside the greenhouse.
    2. ما در کنار گلخانه یک قطعه زمین توت‌فرنگی داشتیم.

3 وصله (لباس) پینه

معادل ها در دیکشنری فارسی: وصله
  • 1.He had a patch on the elbow of his jacket.
    1. او روی آرنج کتش یک وصله داشت.
  • 2.I sewed a patch on my jeans.
    2. من روی شلوار جینم یک وصله دوختم.

4 لکه نقطه

  • 1.I saw a black cat with a white patch on its back.
    1. من یک گربه سیاه با لکه‌ای سفید روی پشتش دیدم.
  • 2.There was a small patch of blue on the grey clouds.
    2. یک لکه کوچک آبی روی ابرهای خاکستری بود.

5 پچ (مجموعه تغییرات برای به‌روزرسانی)

  • 1.Follow the instructions below to download and install the patch.
    1. راهنمایی‌های زیر را دنبال کنید تا پچ را دانلود و نصب کنید.
  • 2.Update and apply all security patches to your browser, as soon as possible.
    2. در اسرع وقت، تمام پچ‌های امنیتی خود را به روزرسانی کنید و در مرورگر خود اعمال کنید.
[فعل]

to patch

/pætʃ/
فعل گذرا

6 وصله کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: وصله کردن وصله‌پینه کردن
  • 1.her jeans were neatly patched
    1. شلوار او مرتب وصله شده بود.
  • 2.The collar on my coat has got thin,so I must patch it.
    2. یقه کت من نازک شده است، پس باید آن را وصله کنم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان