[اسم]

phase

/feɪz/
قابل شمارش

1 فاز مرحله

معادل ها در دیکشنری فارسی: وهله مرحله فاز گام
مترادف و متضاد episode stage step
  • 1.The first phase of the project is likely to be completed by August.
    1. فاز اول این پروژه احتمالاً تا اوت به پایان خواهد رسید.
  • 2.We're entering a new phase in international relations.
    2. ما داریم وارد مرحله جدیدی در روابط بین‌الملل می‌شویم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان