[اسم]

privilege

/ˈprɪvəlɪdʒ/
قابل شمارش

1 امتیاز حق ویژه، برتری

معادل ها در دیکشنری فارسی: امتیاز مزیت
مترادف و متضاد advantage
  • 1.Education should be a universal right and not a privilege.
    1. تحصیلات باید یک حق همگانی [جهانی] باشد نه یک امتیاز.
the benefits and privileges of club membership
منافع و امتیازات عضویت در باشگاه

2 افتخار فرصت (انجام کاری افتخارآمیز)

مترادف و متضاد advantage
  • 1.I had the privilege of meeting the Queen.
    1. من افتخار ملاقات با ملکه را داشتم.
[فعل]

to privilege

/ˈprɪvəlɪdʒ/
فعل گذرا
[گذشته: privileged] [گذشته: privileged] [گذشته کامل: privileged]

3 امتیاز (ویژه‌ای) دادن امتیاز اعطا کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: امتیاز دادن
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان