[اسم]

prosperity

/prɑːˈsperəti/
غیرقابل شمارش

1 رفاه شکوفایی، آبادی، رونق

معادل ها در دیکشنری فارسی: آبادانی بهروزی دارندگی
مترادف و متضاد affluence
  • 1.Our nation's prosperity comes from oil.
    1. رفاه مملکت ما از نفت تامین می‌شود.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان