[اسم]

psycho

/ˈsaɪkoʊ/
قابل شمارش

1 روانی

معادل ها در دیکشنری فارسی: روانی
informal
  • 1.Don’t let him drive—he’s a complete psycho behind the wheel!
    1. نگذار او رانندگی کند؛ او پشت فرمان کاملا یک روانی است!
  • 2.In his new film, he plays the part of a psycho.
    2. در فیلم جدیدش، او نقش یک روانی را بازی می‌کند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان