remember


/rəˈmem.bər/
/rɪˈmɛmbə/

فعل
1
to remember [فعل]
1
به یاد آوردن به خاطر آوردن

گذشته: remembered   گذشته کامل: remembered  
مترادف:   bear in mind recall recollect
متضاد:   forget neglect overlook
  • من نمی‌توانم اسم او را به خاطر بیاورم.
  • یادت می‌آید قبل از اینکه بیرون بیاییم چراغ‌ها را خاموش کردیم؟
  • من هنوز به طور واضح به یاد دارم که پدربزرگم به من ورق بازی کردن یاد داد.
  • من به یاد دارم که قبلا اکثر آخر هفته‌ها می‌رفتیم و آنها را می‌دیدیم.
  • می‌توانی به یاد بیاوری چقدر پول خرج کردیم؟
  • یادت باشد به من زنگ بزنی وقتی رسیدی!