[اسم]

robe

/roʊb/
قابل شمارش

1 ردا لباس بلند، خرقه

معادل ها در دیکشنری فارسی: خرقه
  • 1.coronation robes
    1. ردای (مخصوص زمان) تاجگذاری
cardinals in scarlet robes
کاردینال‌هایی در رداهای سرخ‌رنگ

2 حوله تن‌پوش رب دوشامبر

  • 1.I was still in my robe when the doorbell rang.
    1. وقتی زنگ خانه زده شد من هنوز حوله تن‌پوش تنم بود.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان