[اسم]

sister

/ˈsɪstər/
قابل شمارش

1 خواهر

معادل ها در دیکشنری فارسی: آبجی خواهر همشیره اخت
مترادف و متضاد female sibling brother
  • 1.Sophie and Emily are sisters.
    1. "سوفی" و "امیلی" خواهر هستند.
an older/younger sister
خواهر بزرگتر/کوچکتر
  • I have two older sisters.
    من دو خواهر بزرگتر دارم.
a big/little/kid sister
خواهر بزرگ/کوچک/کوچولو
  • She misses her big sister dreadfully.
    او به‌شدت دلش برای خواهر بزرگش تنگ شده‌است.
کاربرد اسم sister به معنای خواهر
معادل فارسی اسم sister "خواهر" است.
- به دختر یا زنی که پدر و مادر مشترکی با فردی دیگر دارد، sister یا خواهر گفته می‌شود. مثال:
".I have two older sisters" (من دو خواهر بزرگتر دارم.)
".Sophie and Emily are sisters" ("سوفی" و "امیلی" خواهر هستند.)

2 سرپرستار

معادل ها در دیکشنری فارسی: سرپرستار
  • 1.The ward sister needs to be consulted.
    1. باید با سرپرستار بخش مشورت شود.
توضیحاتی درباره sister
واژه sister یا سرپرستار در این مفهوم به پرستاری اشاره دارد که مسئول یا سرپرست بخشی از بیمارستان است.

3 خواهر روحانی (Sister)

معادل ها در دیکشنری فارسی: راهبه
  • 1.Good morning, Sister Mary.
    1. صبح بخیر، خواهر (روحانی) "ماری".
توضیحاتی درباره sister
به عضو مونث یک گروه یا فرقه مذهبی نیز sister یا خواهر گفته می‌شود.
مثال:
"Sister Mary" (خواهر روحانی "ماری")
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان