spend


/spend/
/spɛnd/

فعل
1
to spend [فعل]
1
خرج کردن

گذشته: spent   گذشته کامل: spent  
مترادف:   expend pay out waste
متضاد:   keep save
  • She spent $100 on a new dress .
    او 100 دلار خرج یک پیراهن جدید کرد.
  • The company has spent thousands of dollars updating their computer systems .
    شرکت هزاران دلار خرج ارتقا دادن سیستم‌های کامپیوتری کرده است.

فعل
2
to spend [فعل گذرا و ناگذر]
2
صرف کردن گذراندن (وقت)

گذشته: spent   گذشته کامل: spent  
مترادف:   devote employ put in
متضاد:   waste
  • 1. I spent the weekend studying .
    1. آخر هفته را صرف درس خواندن کردم.
  • 2. I'm not spending my time on you .
    2. وقتم را برای تو صرف نخواهم کرد.
  • 3. We spent the weekend in Paris .
    3. ما آخر هفته را در پاریس گذراندیم.
  • چه مدت وقت روی تکلیف منزل خودت کار کردی؟
  • I spend too much time watching television .
    من زمان زیادی را صرف تماشای تلویزیون می‌کنم.
  • بیشتر زندگی او صرف مراقبت از دیگران شد.