[فعل]

to stagnate

/ˈstægˌneɪt/
فعل گذرا
[گذشته: stagnated] [گذشته: stagnated] [گذشته کامل: stagnated]

1 راکد ماندن (آب، هوا و ...) بی حرکت ماندن

معادل ها در دیکشنری فارسی: درجا زدن
مترادف و متضاد become inactive stop flowing flow
  • 1.imports rose while exports stagnated.
    1. واردات افزایش یافته در حالیکه صادرات راکد مانده است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان