[فعل]

to stamp

/stæmp/
فعل گذرا
[گذشته: stamped] [گذشته کامل: stamped]

1 با پا له کردن لگد کردن

  • 1. She stamped on the spider and killed it.
    1 . او عنکبوت را با پا له کرد و آن را کشت.

2 با عصبانیت (و کوبیدن پا) رفتن

  • 1. Mike stamped angrily out of the room.
    1 . "مایک" با عصبانیت از اتاق خارج شد.

3 مهر کردن مهر خوردن

  • 1. Every carton of yogurt is stamped with a sell-by date.
    1 . روی هر کارتن ماست تاریخ انقضا مهر شده است.
  • 2. It is necessary to stamp your passport.
    2 . لازم است که گذرنامه شما مهر بخورد.
[اسم]

stamp

/stæmp/
قابل شمارش

4 تمبر

  • 1. Do we have any stamps? I need to mail this letter.
    1 . تمبر داریم؟ باید این نامه را پست کنم.
  • 2. I'll buy stamps while I'm at the post office.
    2 . وقتی‌که به اداره پست بروم تمبر هم می‌خرم.

5 مهر (نشان)

a date stamp
مُهر تاریخ‌زن
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان