[اسم]

transgression

/trænzˈgrɛʃən/
قابل شمارش

1 تخلف تخطی

معادل ها در دیکشنری فارسی: تجاوز تخطی تخلف تعدی گناه
مترادف و متضاد crime offence obedience
  • 1.I'll be keeping an eye out for further transgressions.
    1. من مواظب تخلف های بعدی خواهم بود.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان