[اسم]

trough

/trɔːf/
قابل شمارش

1 افت افول

  • 1.There have been peaks and troughs in the long-term trend of unemployment.
    1. در روند بیکاری افت و خیزهایی بوده است.

2 آبشخور

معادل ها در دیکشنری فارسی: آخور
مترادف و متضاد manger
the trough of the cows
آبشخور گاوها
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان