[اسم]

wheelbarrow

/ˈwiːlbæroʊ/
قابل شمارش

1 فرغون

معادل ها در دیکشنری فارسی: چراغ دستی چرخ دستی فرغون
مترادف و متضاد barrow
  • 1.We loaded the wheelbarrows with sand.
    1. ما فرغون را پر از شن کردیم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان