[اسم]

while

/wɑɪl/
غیرقابل شمارش

1 مدت زمان

مترادف و متضاد period time
for a while
برای مدتی
  • Let's sit here for a while.
    بیا برای مدتی اینجا بنشینیم.
a little while
مدت/زمان کوتاهی
  • I'll be back in a little while.
    در مدت کوتاهی برمی‌گردم.
quite a while
زمان زیادی/مدت‌ها
  • I haven't seen him for quite a while.
    زمان زیادی [مدت‌ها] است که او را ندیده‌ام.
all the while
تمام مدت
  • They walked back together, talking all the while.
    آن‌ها با هم پیاده برگشتند، (درحالی که) تمام مدت حرف زدند.
[حرف ربط]

while

/wɑɪl/

2 درحالی که (برای بیان تضاد)

مترادف و متضاد whereas
  • 1.He earns seventy thousand dollars a year while I earn only forty!
    1 . او سالی هفتاد هزار دلار درآمد دارد در حالی که من فقط چهل (هزار دلار) درآمد دارم!
  • 2.Tom is very confident while Katy is shy and quiet.
    2 . "تام" بسیار با اعتماد به نفس است، درحالی که "کتی" خجالتی و ساکت است.

3 وقتی که زمانی که

مترادف و متضاد when
  • 1.Her parents died while she was still in school.
    1 . والدینش فوت کردند وقتی که او هنوز به مدرسه می‌رفت.
  • 2.Nothing much changed while he was away.
    2 . چیز زیادی تغییر نکرد وقتی که نبود.
  • 3.While I was waiting at the bus stop, three buses went by in the opposite direction.
    3 . زمانی که در ایستگاه اتوبوس منتظر بودم، سه اتوبوس از جهت مخالف رد شدند.
  • 4.You can go swimming while I'm having lunch.
    4 . تو می‌توانی به شنا بروی وقتی که من دارم ناهار می‌خورم.

4 با اینکه با وجود، علی‌رغم

مترادف و متضاد although in spite of
  • 1.While I am willing to help, I do not have much time available.
    1 . با اینکه تمایل به کمک دارم، (اما) وقت زیادی موجود ندارم.
[عبارات مرتبط]
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان