1 . تذکر دادن
[فعل]

to admonish

/ədˈmɑːnɪʃ/
فعل گذرا
[گذشته: admonished] [گذشته: admonished] [گذشته کامل: admonished]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 تذکر دادن بر حذر داشتن

معادل ها در دیکشنری فارسی: تذکر دادن
مترادف و متضاد reprove warn
  • 1.A warning voice admonished him not to let this happen.
    1. یک صدای هشدار دهنده او را بر حذر داشت که نگذارد آن اتفاق بیفتند.
  • 2.She was admonished for chewing gum in class.
    2. به او به خاطر آدامس جویدن در کلاس تذکر داده شد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان