[فعل]

to convalesce

/ˌkɑːnvəˈles/
فعل ناگذر
[گذشته: convalesced] [گذشته: convalesced] [گذشته کامل: convalesced]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 دوران نقاهت گذراندن به تدریج سلامتی خود را بازیافتن

  • 1.She is convalescing at home after her operation.
    1. او بعد از جراحی دارد در خانه دوران نقاهت می گذراند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان