1 . بی‌سامان
[صفت]

disorganized

/dɪsˈɔːr.gəˌnɑɪzd/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more disorganized] [حالت عالی: most disorganized]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 بی‌سامان بی‌نظم

معادل ها در دیکشنری فارسی: نابسامان
مترادف و متضاد organized
  • 1.He's impossible to work for - he's so disorganized.
    1. برای او کار کردن غیرممکن است؛ او بسیار بی‌نظم است.
  • 2.The conference was totally disorganized.
    2. همایش کاملاً بی‌سامان بود.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان