1 . باغبانی
[اسم]

gardening

/ˈgɑrdənɪŋ/
غیرقابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 باغبانی

معادل ها در دیکشنری فارسی: باغبانی باغداری
  • 1.I will do gardening when I get retired.
    1. زمانی که بازنشسته شوم، باغبانی خواهم کرد.
  • 2.My mother has always enjoyed gardening.
    2. مادرم همیشه از باغبانی لذت برده‌است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان