1 . بیهوش
[صفت]

insensible

/ɪnˈsɛnsəbəl/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more insensible] [حالت عالی: most insensible]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 بیهوش بی حس

معادل ها در دیکشنری فارسی: بیهوش
مترادف و متضاد unconscious unresponsive conscious
  • 1.he is motionless and insensible.
    1. او بی حرکت و بیهوش است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان