1 . عطسه کردن 2 . عطسه
[فعل]

to sneeze

/sniːz/
فعل ناگذر
[گذشته: sneezed] [گذشته: sneezed] [گذشته کامل: sneezed]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 عطسه کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: عطسه کردن عطسه زدن
  • 1.Cats make him sneeze - I think he's allergic to them.
    1. گربه‌ها باعث می‌شوند او عطسه کند. من فکر می‌کنم او به آنها حساسیت دارد.
[اسم]

sneeze

/sniːz/
قابل شمارش

2 عطسه

معادل ها در دیکشنری فارسی: عطسه
coughs and sneezes
سرفه و عطسه
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان