[فعل]

to sneer

/snɪr/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: sneered] [گذشته: sneered] [گذشته کامل: sneered]

1 پوزخند زدن مسخره کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: ریشخند کردن
formal
مترادف و متضاد mock scoff at smirk
  • 1.The journalists were cautious about sneering at the Secretary of Defense.
    1. خبرنگاران مراقب بودند که وزیر دفاع را مسخره نکنند.
  • 2.When offered a dime as a tip, the taxi driver sneered at his rider.
    2. وقتی مسافر تاکسی به راننده به عنوان انعام ده سنتی داد، راننده به او پوزخند زد.
[اسم]

sneer

/snɪr/
قابل شمارش

2 پوزخند ریشخند

معادل ها در دیکشنری فارسی: ریشخند نیشخند
formal
مترادف و متضاد disparaging smile smirk
  • 1."Wipe that sneer off your face!" the dean told the delinquent.
    1. مدیر به فرد خاطی گفت: «آن پوزخند را از صورتت بردار [نیشت را ببند]».
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان