1 . مکانی
[صفت]

spatial

/ˈspeɪʃəl/
غیرقابل مقایسه
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 مکانی

معادل ها در دیکشنری فارسی: مکانی فضایی
  • 1.The scientist spoke at length about the spatial arrangements of stars.
    1. دانشمند راجع به آرایش مکانی ستاره ها طولانی صحبت کرد.
  • 2.The spatial distribution of a population across a country has a big effect on their culture.
    2. توزیع مکانی جمعیت در یک کشور تاثیر فراوانی در فرهنگ مردم دارد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان