1 . وارد عمل شدن 2 . وارد شدن
[فعل]

to step in

/stɛp ɪn/
فعل ناگذر
[گذشته: stepped in] [گذشته: stepped in] [گذشته کامل: stepped in]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 وارد عمل شدن مداخله کردن، پادرمیانی کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: دخالت کردن
  • 1.If no agreement was reached, the army would step in.
    1. اگر هیچ توافقی حاصل نمی‌شد، ارتش وارد عمل می‌شد.

2 وارد شدن داخل شدن

  • 1.Tiffany stepped in the room and said hello to everyone.
    1. "تیفانی" وارد اتاق شد و به همه سلام گفت.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان