1 . (به‌خوشی) سپری کردن (زمان)
[فعل]

to while away

/waɪl əˈweɪ/
فعل گذرا
[گذشته: whiled away] [گذشته: whiled away] [گذشته کامل: whiled away]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 (به‌خوشی) سپری کردن (زمان) (وقت) گذراندن

مترادف و متضاد pass spend
  • 1.We whiled away the afternoon playing cards in front of the fire.
    1. ما بعدازظهر را به ورق بازی کردن جلوی آتش گذراندیم.
  • 2.We whiled away the time reading and playing cards.
    2. ما زمان را با مطالعه و ورق بازی گذراندیم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان