1 . زن 2 . خدمتکار (زن)
[اسم]

woman

/ˈwʊmən/
قابل شمارش
[جمع: women]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 زن خانم

معادل ها در دیکشنری فارسی: زن
مترادف و متضاد female human lady madam matron wife man mister
  • 1.A woman and two men were arrested on the day after the explosion.
    1. یک زن و دو مرد روز بعد از انفجار دستگیر شدند.
  • 2.I'm a 30-year-old woman.
    2. من یک زن سی‌ساله هستم.
  • 3.She's a really nice woman.
    3. او خانم بسیار خوبی است.
  • 4.Women first got the vote in Britain in 1918.
    4. در بریتانیا، زنان اولین بار در سال 1918 حق رأی به‌دست آوردند.
کاربرد واژه woman به معنی زن
واژه woman یا زن به معنای یک انسان مونث بالغ است. برای زن‌هایی که بالغ نیستند از واژه girl استفاده می‌شود. مثال:
"a 30-year-old woman" (یک زن سی‌ساله)
نکته: واژه woman معنای همسر (زن یک مرد) نیز است.
".she is my woman" (او زن [همسر] من است.)
نکته: گاهی واژه woman در خطاب به یک زن، می‌تواند معنی منفی داشته باشد. مثال:
"!Be quiet, woman" «ساکت شو، زن!»

2 خدمتکار (زن) کارگر (زن)

مترادف و متضاد female worker
  • 1.We used to have a woman to do the cleaning.
    1. ما در گذشته برای نظافت، یک خدمتکار زن داشتیم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان