[فعل]

fahren

/ˈfaːʁən/
فعل بی قاعده فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: fuhr] [گذشته: fuhr] [گذشته کامل: gefahren] [فعل کمکی: haben & sein ]

1 راندن رانندگی کردن

مترادف و متضاد lenken steuern
  • 1.Er fährt selbst.
    1 . او خودش رانندگی می‌کند.
Auto/Rad/... fahren
اتومبیل/دوچرخه/... راندن
  • Sie fährt einen roten Wagen.
    او یک ماشین قرمز را می‌راند.
links/rechts fahren
از سمت چپ/راست (خیابان) رانندگی کردن
vorsichtig/schnell fahren
بااحتیاط/سریع رانندگی کردن
  • Er fährt vorsichtig.
    او با احتیاط رانندگی می‌کند.
mit (Geschwindigkeit) fahren
با (سرعتی) رانندگی کردن
  • Er fuhr mit 100 Stundenkilometern.
    او با سرعت 100 کیلومتر در ساعت رانندگی می‌کرد.
an/gegen etwas (Akk.) fahren
به سمت چیزی رانندگی کردن [با ماشین به چیزی خوردن]
  • Er fährt an einen Baum.
    او با ماشین به درخت خورد.
کاربرد واژه fahren به معنای راندن
فعل fahren در این کاربرد معنایی مشابه به "راندن" یا "رانندگی کردن" در فارسی دارد و به هدایت کردن یک وسیله نقلیه اشاره می‌کند. مثلا "ein Motorrad fahren" (یک موتور سیکلت را راندن)
fahren در همین کاربرد ممکن است گاهی معنای "گذاشتن" یا "بردن" هم داشته باشد. مثلا:
"den Wagen in die Garage fahren" (ماشین را داخل پارکینگ گذاشتن)

2 حرکت کردن (وسیله نقلیه) جابه‌جا شدن، رفتن

مترادف و متضاد gehen sich bewegen sich fortbewegen umziehen
  • 1.Der Zug fährt.
    1 . قطار حرکت کرد.
  • 2.Dieser Bus fährt nicht am Feiertagen.
    2 . این اتوبوس در روزهای تعطیل حرکت نمی‌کند.
  • 3.Unser Auto fährt nicht.
    3 . ماشین ما حرکت نمی‌کند.
Fahrstuhl/Rolltreppe fahren
حرکت کردن آسانسور/پله‌برقی
  • Der Fahrstuhl fährt nur bis zum achten Stock.
    آسانسور تنها تا طبقه 8 حرکت می‌کند/بالا می‌رود.
nach irgendwo fahren
به جایی رفتن
  • Ich fahre morgen nach Paris.
    من فردا به پاریس می‌روم.
کاربرد واژه fahren به معنای حرکت کردن
واژه fahren در این کاربرد به عمل حرکت کردن یا جابه‌جایی یک وسیله نقلیه زمینی یا دریایی اشاره می‌کند. به مثال زیر توجه کنید:
"das Schiff fährt langsam" (کشتی به آرامی حرکت می‌کند/می‌رود)
"wann fährt die nächste Straßenbahn?" (تراموای بعدی چه زمانی حرکت می‌کند؟)
البته کاربرد fahren در این کاربرد محدود به وسایل حمل و نقل چرخ دار نیست و ممکن است برای دیگر وسایل مکانیکی هم استفاده شود.

3 رفتن (با ماشین) (با وسیله نقلیه) رفتن

مترادف و متضاد nehmen tragen
mit dem Schiff fahren
با کشتی رفتن
  • Wir könnten zusammen mit dem Schiff fahren!
    ما می‌توانستیم با هم با کشتی برویم.
mit dem Zug/Auto/Fahrrad fahren
با قطار/اتومبیل/دوچرخه رفتن
  • 1. Ich fahre gerne mit der Bahn.
    1. من ترجیح می دهم با قطار بروم.
  • 2. Ich fuhr mit dem Fahrrad in die Stadt.
    2. من با دوچرخه به شهر رفتم.
کاربرد واژه fahren به معنای رفتن
فعل fahren در این کاربرد معادل دقیقی در فارسی ندارد. fahren به معنای جابه جا شدن از طریق یک وسیله حمل و نقل زمینی یا دریایی است. ما معمولا برای اشاره به چنین شرایطی از فعل "رفتن" استفاده می کنیم. fahren معمولا در این کاربرد برای اشاره به جابه جایی با انواع وسایل جابه جایی زمینی چرخ دار مثل قطار، ماشین، اتوبوس، کالاسکه و ... استفاده می شود، به مثال زیر توجه کنید:
"in einer Kutsche fahren" (در یک کالاسکه رفتن/جابه جا شدن)
گاهی از fahren برای تاکید بر روی با ماشین رفتن در مقابل پیاده رفتن استفاده می شود. به مثل زیر توجه کنید:
"ihr fahrt und wir gehen zu Fuß" (شما با ماشین بروید و ما پیاده می آییم.)

4 رساندن بردن

مترادف و متضاد bringen überführen
jemanden irgendwohin fahren
کسی را به جایی رساندن
  • 1. Ich fahre dich nach Hause.
    1. من تو را به خانه می‌برم.
  • 2. jemanden ins Krankenhaus fahren
    2. کسی را به بیمارستان رساندن

5 کنار آمدن سر کردن

مترادف و متضاد zurechtkommen
  • 1.Mit den Produkten dieser Firma sind wir noch nie gut gefahren.
    1 . با محصولات جدید این شرکت هرگز نتوانستیم خوب کنار بیاییم.
  • 2.mit etwas gut fahren
    2 . با چیزی خوب کنارآمدن
  • 3.Mit ihm sind wir gut gefahren.
    3 . ما با او به خوبی کنار آمدیم.
توضیحاتی در رابطه با این فعل
فعل fahren در این معنا را می‌توان با فعل zurechtkommen مترادف دانست و باید توجه داشت که از این فعل در این معنی در زبان عامیانه استفاده می‌شود.

6 کشیدن نوازش کردن

مترادف و متضاد streicheln streichen
  • 1.Er fuhr über den Tisch.
    1 . او روی میز را (دستمال) می‌کشد.
  • 2.Sie fuhr sich mit dem Handrücken über die Stirn.
    2 . او با پشت دست پیشانی‌اش را نوازش می‌کرد.
کاربرد فعل fahren به معنای کشیدن
برای بیان حرکت روی چیزی یا نوازش‌کردن چیزی می‌توان از فعل "fahren" به معنای (کشیدن) استفاده کرد. مثال:
"mit der Hand über die Augen fahren" (دستی به چشم‌ها کشیدن)
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان