[فعل]

laufen

/ˈlaʊ̯fən/
فعل بی قاعده فعل ناگذر
[گذشته: lief] [گذشته: lief] [گذشته کامل: gelaufen] [فعل کمکی: sein ]

1 دویدن

مترادف و متضاد eilen flitzen rennen sausen
  • 1. Ich bin gestern 100 m in 10,4 Sekunden gelaufen.
    1 . من دیروز 100 متر را در 10.4 ثانیه دویدم.
  • 2. Wenn du den Zug erreichen willst, musst du laufen.
    2 . اگر می‌خواهی به قطار برسی باید بدوی.
auf die Straße laufen
در خیابان دویدن
  • Bitte lauf nicht auf die Straße.
    لطفاً در خیابان ندو.
schnell/langsam/gut/ ... laufen
سریع/آهسته/خوب/ ... دویدن
کاربرد فعل "laufen" به معنای دویدن
فعل "laufen" در این معنا را می‌توان دقیقا با فعل (دویدن) در زبان فارسی برابر دانست. مثال:
"Er musste laufen, um den Bus zu bekommen" (او برای رسیدن به اتوبوس باید می‌دوید.)
در کاربردی دیگر می‌توان از این فعل برای شرکت در یک مسابقه دو استفاده کرد. مثال:
"die besten Pferde sind gestern schon gelaufen" (بهترین اسب‌ها که دیروز دویدند. [در مسابقه دویدند.])
"neue Bestzeit mit 58,1 Sekunden laufen" (بهترین زمان جدید را با 58.1 ثانیه دویدن)

2 پیاده رفتن قدم زدن، راه رفتن

مترادف و متضاد gehen schreiten spazieren wandern
  • 1. Bist du mit dem Auto hier? – Nein, ich bin gelaufen.
    1 . آیا با ماشین آمدی؟ - نه، پیاده آمدم.
  • 2. Ich möchte nicht Auto fahren, ich möchte laufen.
    2 . من دوست ندارم رانندگی کنم، من دوست دارم پیاده بروم.
  • 3. Lass uns laufen. Es sind nur ein bis zwei Kilometer.
    3 . بیا پیاده برویم. این فقط یک تا دو کیلومتر [راه] است.
zu (Dat.) Post/Bank/ ... laufen
به سمت پست/بانک/ ... رفتن (پیاده رفتن)
  • Ich kann nicht immer zur Bank laufen.
    همیشه نمی‌توانم به بانک بروم.
کاربرد فعل laufen به معنای پیاده رفتن
".Das kleine Stück können wir doch laufen" (این مسیر کوتاه را ما می‌توانیم پیاده برویم.)
- دارای توانایی راه رفتن یا ایستادن بر روی پاها بودن
"das Kind läuft schon" (کودک حالا راه می‌رود.)

3 جلو رفتن پیش رفتن

مترادف و متضاد ablaufen gehen verlaufen vonstattengehen
  • 1. Die Sache kann so oder so laufen.
    1 . این اتفاق می‌تواند اینگونه یا آنگونه پیش برود.
gut/schlecht/ ... laufen
چیزی خوب/بد/ ... پیش رفتن
  • 1. Der Ausflug läuft wie geplant.
    1. سفر آنگونه که برنامه‌ریزی شده بود، پیش رفت.
  • 2. Wie geht´s beruflich ? – Danke , das Geschäft läuft gut.
    2. از نظر کاری اوضاع چطور است؟ - ممنون، کاسبی خوب پیش میرود.
کاربرد فعل laufen به معنای جلو رفتن
- به شیوه‌ای مشخص جلو یا پیش رفتن
"" (

4 کار کردن راه افتادن

مترادف و متضاد arbeiten funktionieren in Betrieb/Fuktion/Gang sein
  • 1. Das Seil läuft über Rollen.
    1 . ریسمان روی قرقره‌ها کار می‌کند.
  • 2. Der Fernseher läuft.
    2 . تلویزیون کار می‌کند.
  • 3. Der Kran läuft auf Schienen.
    3 . جرثقیل روی ریل‌ها کار می‌کند.
  • 4. Die Uhr läuft.
    4 . ساعت کار می‌کند.
laut/leise laufen
با صدای بلند/کم کار کردن
  • Die Maschine läuft laut.
    ماشین با صدای بلند کار می‌کند.
etwas (Akk.) laufen lassen
چیزی را راه انداختن
  • den Motor laufen lassen
    موتور را راه انداختن

5 جاری شدن روان شدن

مترادف و متضاد fließen
  • 1. Das Wasser läuft.
    1 . آب جاری می‌شود.
jemandem die Tränen über das Gesicht laufen
اشک بر چهره کسی جاری شدن
  • Dem Kind liefen die Tränen übers Gesicht.
    اشک بر چهره کودک جاری شد.
Wasser in etwas (Akk.) laufen
آب در چیزی جاری شدن
  • Das Wasser läuft in die Wanne.
    آب در وان جاری می‌شود.
jemandem der Schweiß/das Blut laufen
از کسی عرق جاری شدن
  • 1. Das Blut lief ihm über das Gesicht.
    1. خون بر صورت او جاری شد.
  • 2. Ihm lief der Schweiß von der Stirn.
    2. از پیشانی‌اش عرق جاری شد.

6 معتبر بودن اعتبار داشتن

مترادف و متضاد gelten gültig sein auslaufen
bis zu (Datum) laufen
تا (تاریخی) اعتبار داشتن
  • Das Abkommen läuft nur noch bis zum Jahresende.
    توافق‌نامه تنها تا پایان سال معتبر است.
noch laufen
هنوز اعتبار داشتن
  • Wie lange läuft der Pass noch?
    پاسپورت تا چه موقع اعتبار دارد؟
nicht mehr laufen
دیگر اعتبار نداشتن
  • Es läuft nicht mehr.
    دیگر اعتبار ندارد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان