[فعل]

to alight

/əˈlaɪt/
فعل ناگذر
[گذشته: alighted] [گذشته: alighted] [گذشته کامل: alighted]

1 پیاده شدن (از قطار، اتوبوس و...)

مترادف و متضاد get off
  • 1.Do not alight from a moving bus.
    1. از اتوبوس در حال حرکت پیاده نشوید.
  • 2.The suspect alighted from the train at Euston.
    2. مظنون در "ایوستون" از قطار پیاده شد.

2 فرود آمدن نشستن

مترادف و متضاد land
[صفت]

alight

/əˈlaɪt/
غیرقابل مقایسه

3 شعله‌ور سوزان

معادل ها در دیکشنری فارسی: برافروخته
مترادف و متضاد on fire
  • 1.A car was overturned and set alight.
    1. یک اتومبیل واژگون و شعله‌ور شد.
  • 2.A cigarette set the dry grass alight.
    2. یک سیگار علف‌های خشک را شعله‌ور ساخت.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان