[فعل]

to align

/əˈlaɪn/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: aligned] [گذشته: aligned] [گذشته کامل: aligned]

1 تنظیم کردن (اتومبیل) به صف کردن، ردیف کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: ردیف کردن
  • 1.To align the tires of a car
    1. تنظیم کردن (بالانس کردن) چرخ های یک اتومبیل
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان