[فعل]

to amuse

/əmˈjuz/
فعل گذرا
[گذشته: amused] [گذشته: amused] [گذشته کامل: amused]

1 سرگرم کردن موجب تفریح شدن، مشغول کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: سرگرم کردن
مترادف و متضاد entertain
  • 1.he made faces to amuse her.
    1. او ادا در آورد تا او را سرگرم کند.
  • 2.I watch these movies because they amuse me.
    2. من این فیلم ها را تماشا می کنم زیرا آن ها مرا سرگرم می کنند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان