[اسم]

amusement

/əmˈjuzmənt/
قابل شمارش

1 لذت خوشی، سرگرمی

مترادف و متضاد entertainment merriment pleasure boredom depression
  • 1.I play the piano, but just for my own amusement.
    1. من فقط برای سرگرمی خودم پیانو می نوازم.
  • 2.We listened in amusement as he tried to convince his friend to lend him $50.
    2. ما با لذت به او گوش می دادیم که سعی میکرد دوستش را قانع کند به او 50 دلار قرض بدهد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان