[فعل]

to appall

/əˈpɔːl/
فعل گذرا
[گذشته: appalled] [گذشته: appalled] [گذشته کامل: appalled]

1 شوکه کردن وحشت‌زده کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: مرعوب کردن
مترادف و متضاد horrify
  • 1.The brutality of the crime has appalled the public.
    1. وحشیانه بودن جنایت، مردم را شوکه کرده‌است.
  • 2.The thought of having to do it all again appalls me.
    2. فکر دوباره انجام دادن آن همه کار من را وحشت‌زده کرد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان