[صفت]

apparent

/əˈpɛrənt/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more apparent] [حالت عالی: most apparent]

1 واضح آشکار

معادل ها در دیکشنری فارسی: آشکار پیدا نمایان ظاهر عیان
مترادف و متضاد clear evident obvious obscure unclear
  • 1.Her unhappiness was apparent to everyone.
    1. ناراحتی او برای همه آشکار بود.
  • 2.It was apparent that he needed to rest.
    2. واضح بود که او به استراحت نیاز داشت.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان