[اسم]

assumption

/əˈsʌmpʃən/
قابل شمارش

1 گمان فرض

معادل ها در دیکشنری فارسی: فرض گمان
مترادف و متضاد supposition
  • 1.the statistic is only an informed assumption.
    1. این آمار فقط یک فرض آگاهانه است.
  • 2.to make an assumption
    2. فرض کردن

2 اتخاذ به‌عهده‌گیری

معادل ها در دیکشنری فارسی: اتخاذ اخذ
مترادف و متضاد acceptance taking
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان