[اسم]

bat

/bæt/
قابل شمارش

1 خفاش

معادل ها در دیکشنری فارسی: خفاش
  • 1.Bats fly and feed at night.
    1. خفاش‌ها در شب پرواز می‌کنند و غذا می‌خورند.

2 چوب (بیسبال، کریکت و...)

معادل ها در دیکشنری فارسی: راکت
Mickey Mantle's bat
چوب (بیسبال) "میکی منتل"
a baseball/cricket bat
چوب بیسبال/کریکت
[فعل]

to bat

/bæt/
فعل گذرا
[گذشته: batted] [گذشته: batted] [گذشته کامل: batted]

3 (با چوب یا چماق ضربه) زدن (بیسبال) چوب زدن

  • 1.Who’s batting first for the Orioles?
    1. چه کسی اول برای تیم "اٌریول" ضربه می زند [چوب می زند]؟
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان