[فعل]

to become

/bɪˈkʌm/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: became] [گذشته: became] [گذشته کامل: become]

1 شدن تبدیل شدن

مترادف و متضاد come to be turn out to be
to become something/somebody
چیزی/کسی شدن
  • 1. That's when I decided to become a teacher.
    1. آن موقع بود که تصمیم گرفتم معلم شوم.
  • 2. They became great friends.
    2. آنها (تبدیل به) دوستان خوبی برای هم شدند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان