[اسم]

butler

/bˈʌtlɚ/
قابل شمارش

1 سرخدمتکار (در ادبیات کهن) ساقی

معادل ها در دیکشنری فارسی: آبدارچی سرپیشخدمت
  • 1.Whenever he needed something, he rang a bell, and the butler appeared.
    1. او هرگاه به چیزی نیاز داشت، زنگی را به صدا درمی‌آورد و سرخدمتکار حاضر می‌شد.

2 باتلر (نام خانوادگی) (Butler)

تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان