[اسم]

dent

/dɛnt/
قابل شمارش

1 تورفتگی غرشدگی

معادل ها در دیکشنری فارسی: تورفتگی
  • 1.The impact of the stones made little dents in the metal.
    1. اثر (برخورد) سنگ‌ها، تورفتگی‌های کوچکی در فلز ایجاد کرد.
  • 2.There is a large dent on my car.
    2. تورفتگی بزرگی روی اتومبیلم وجود دارد.
[فعل]

to dent

/dɛnt/
فعل گذرا
[گذشته: dented] [گذشته: dented] [گذشته کامل: dented]

2 غر کردن موجب تورفتگی شدن

  • 1.He hit my car and dented my bumper.
    1. او به اتومبیل من کوبید و سپرم [سپر اتومبیلم] را غر کرد.

3 خدشه‌دار کردن آسیب رساندن

  • 1.It seemed that nothing could dent his confidence.
    1. به نظر می‌رسید هیچ چیز نمی‌توانست اعتماد به نفسش را خدشه‌دار کند.
  • 2.The scandal has dented his reputation.
    2. (آن) رسوایی آبروی او را خدشه‌دار کرده‌است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان