[صفت]

dense

/dɛns/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: denser] [حالت عالی: densest]

1 انبوه غلیظ

مترادف و متضاد close-packed packed solid thick tight light sparse thin
  • 1.The accident was caused by the dense fog.
    1 . علت تصادف مه غلیظ بود.
  • 2.The dense leaves on the trees let in a minimum of sunlight.
    2 . برگ‌های انبوه روی درختان اجازه ورود حداقل تابش نور را می‌دهند.
  • 3.We couldn't row because of the dense weeds in the lake.
    3 . ما به‌خاطر انبوه علف‌های هرز در دریاچه نمی‌توانستیم پارو بزنیم.

2 احمق خنگ

informal
مترادف و متضاد stupid
  • 1.How can you be so dense?
    1 . چطور می‌توانی اینقدر احمق باشی؟
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان