[فعل]

to denounce

/dɪˈnaʊns/
فعل گذرا
[گذشته: denounced] [گذشته: denounced] [گذشته کامل: denounced]

1 متهم کردن محکوم کردن، انتقاد کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: تقبیح کردن
formal
مترادف و متضاد condemn criticize praise
  • 1.Some people denounce the government for probing into their private lives.
    1. برخی افراد دولت را به خاطر واکاوی زندگی شخصی‌شان محکوم می‌کنند.
  • 2.The consumer advocate denounced the defective products being sold.
    2. (قانون) حمایت از مصرف‌کننده فروش کالاهای معیوب را محکوم کرد.
  • 3.The father denounced his son for lying to the district attorney.
    3. پدر پسرش را برای دروغ گفتن جلوی بازپرس بخش قضايى متهم کرد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان