[اسم]

dimension

/dɪˈmen.tʃən/
قابل شمارش

1 بعد جنبه

معادل ها در دیکشنری فارسی: بعد
  • 1.Music has added a new dimension to my life.
    1. موسیقی یک بعد (جنبه) جدید به زندگی من اضافه کرده است.
  • 2.The dimensions of the photo
    2. ابعاد آن عکس
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان