[اسم]

dowry

/ˈdaʊri/
قابل شمارش
[جمع: dowries]

1 جهیزیه جهاز

معادل ها در دیکشنری فارسی: جهاز جهیزیه
  • 1.His family hoped that his bride would bring a large dowry.
    1. خانواده ی پسر امیدوار بودند که عروسش جهیزیه ی زیادی بیاورد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان