[فعل]

to dredge

/dredʒ/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: dredged] [گذشته: dredged] [گذشته کامل: dredged]

1 لایروبی کردن

  • 1.They're dredging the harbor so that larger ships can use it.
    1 . آنها دارند بندرگاه را لایروبی می‌کنند تا کشتی‌های بزرگتر بتوانند از آن استفاده کنند.

2 با (پودر شکر و...) پوشاندن (پودر شکر و...) پاشیدن

  • 1.Dredge the top of the cake with icing sugar.
    1 . روی کیک را با پودر شکر بپوشانید [روی کیک پودر شکر بپاشید].
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان